سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران
آنکه دانشش را در نهان به کار نبندد، درعیان رسوایش کند . [امام علی علیه السلام]
 
یادداشت ثابت - شنبه 96 مهر 23 , ساعت 11:39 صبح

این تصویر بنری است که ما منتشر کردیم

سلام دوستای گلم

این کارگاه داستانها و اتفاقات خیلی جالبی داره که سر فرصت براتون میذارم. خودش سوژه طنزه. این آقای جوانی که عکس کاریکاتوریش روی این تصویره امسال در مسابقه زمانی برای خندیدن نفر اول شد اسم من هم یک کوچولو نوشته شده که فقط دلم نشکنه. این کارگاه با هر مشقتی و موانعی که بود تشکیل شد که براتون تعریف می کنم.  به سبک مارتین لوتر کینگ باید پیش رفت. یعنی در کار خود اضطرار داشته باشیم. الان خندیدن و شاد بودن و آگاهی برای ملت ایران جزو فوریتهاست (نرگس بهرامی: بیدار).


یادداشت ثابت - شنبه 96 مهر 23 , ساعت 11:37 صبح

سلام دوستان.

خوشحالم که بهتون مژده بدم مرحله اولیه مسابقه زمانی برای خندیدن شروع شده و مهلتش تا هفت آبانه برای شرکت در این مسابقه باید سوابق هنریت رو بنویسی و یک ویدیوی دو دیقه ای رو بفرستی به این آدرس تلگرام @zamanibarayekhandidanadmin

راستی بگم که سوابق هنری رو زیاد نگران نباش چون شاید یک طوری بلد باشی بخندونی که اشک همه در بیاد پس حتما شانست رو امتحان کن 


یادداشت ثابت - شنبه 96 مهر 23 , ساعت 11:28 صبح

درود به همه کسانی که واژه استنداپ را جستجو کرده و وارد این وبلاگ شده اند. اینجانب مولف کتاب طنز نویسی در استنداپ هستم که در پس این هدف هدفی بسیار بزرگتر را دنبال می کنم. پس از این در این وبلاگ که بعدها به خانواده ای از اعضای استنداپ تبدیل می شود مطالبی از قبیل اخبار استنداپ، نکات اجرایی و طنزنویسی استنداپ و غیره قرار داده خواهد شد. هر کسی که علاقه مند به همکاری بود می تواند از طریق اعلام نظر با ما ارتباط برقرار کند. هدف اصلی من از ورود به این عرصه جذاب آموزش تاریخ به همه مردم است به همه. زیرا عمیقا اعتقاد دارم:

«درسرزمینی که مردمانش تاریخ می خوانندکودکانشان چون بزرگان می اندیشند ودرسرزمینی که مردمانش تاریخ نمی خوانند پیرانشان چون کودکان می اندیشند.»

ادوارد گیبون مورخ غربی نیز در بیان تاریخ از طنز استفاده کرده بود چرا که طنز زبان شیرین تر و بی دردسر تری است. البته این رو هم بگم که گیبون در عصر دیکتاتوری زندگی میکرد.

شما چه هدفی از ورود به این عرصه دارید؟

ساده ترین هدف فردی که استنداپ را به عنوان یک حرفه انتخاب می کند هدف بسیار مقدس خنداندن مردم است. به خاطر این هدف زیبا به شما تبریک ویژه می گویم و میدونم همه کسانی که دوست دارند استنداپ کمدین شوند ته دلشان آرزو دارند چیزی بگویند که مردم اشکشان از خنده در بیاید. و مژده می دهم که با تلاش و تمرین میتوانید اشک خیلیها را در بیاورید. هر روز می توانید از این وبلاگ مطلبی یاد بگیرید که شما را بهتر از روز قبل کند. راز موفقیت فقط و فقط تلاش مستمر است.

دوستان گلم هرگز از کسب اطلاعات جدید غافل نشوید و از مطالب آموزشی وبلاگ ما استفاده کنید درسته یک سفره ای اینجا پهن نیست که هر کسی یک چیزی برای خوردن پیدا کنه اما خوب تضمین می کنم میتونیم همه باهم بخندیم و بخندانیم.

یا حق (نرگس بهرامی: بیدار)


شنبه 96 آبان 27 , ساعت 4:45 عصر

 

سلام دوستان عزیزم من همچنان در سفر و همچنان متعهد به گذاشتن مطلب در وبلاگ هستم

بله من آدم جدی ای هستم. یک چیز رو که بخوام دیگه تمومه و دغدغه واقعی میشه برام. اصلا آدم اینکه کاری رو شروع بکنم و نصفه رهاش کنم نیستم. و جالبه بدونید که خیلی ها شبیه من نیستن و حتی کارو تازه شروع کرده رها میکنن. شعار من اینه: هیچ وقت شروع کار سخت نیست، انجام مستمر اونه که واقعا فرق انسان با اراده و بی اراده رو مشخص میکنه..

خوب اینها رو گفتم که بگم آدم به این جدی ای خوب چطور میخواد طنز رو وارد کارهاش بکنه. گاهی دلم رو خوش می کردم که میگن کسانی که به سراغ طنز می روند نگاه جدی تری به زندگی دارند. اما خوب واقعا طنز نویسی کار یک آدم جدی نیست و باید اون رو آسون گرفت. و این اخلاق من با کاری که می خوام بکنم زیاد جور در نمیاد..

مطلبی به انگلیش خوندم که برام جالب بود و در مورد جدیت آدمها و طنز بود و براتون ترجمه اش رو میذارم که به شما که شاید مشکل جدیت زیاده از حد داشته باشید کمک کنه:

« خیلی سخته که مطلب خنده دار بنویسید و در عین حال حالت جدی ای داشته باشید. پس سعی کنید که وقتی آماده به نوشتن میشید در اون لحظه دیگه از قید و بندها رها بشید و بیشتر به کودک درونتون مراجعه کنید. در این حالت خیلی بیشتر به حالت یک طنزپرداز نزدیک خواهید شد. به بچه ها نگاه کنید اونها عموما به هر چیزی خیلی بیشتر از یک آدم بزرگ میخندن. اونها در ذهن خودشون یک پچ پچ دائم ندارن محققان و والدین بسیاری معتقد هستن که بچه ها راحت تر می خندن. 

به ژانر نوشتاری خودتون دقت نکنید...

مثلا من همچنان دارم روی خلیج عربی کار می کنم. شک نکنید که اگر متنی که قراره بنویسید رو یک بازی تلقی نکنید و نگاه کودکانه هم به اون نداشته باشید هر چقدر هم از تکنیکهای طنز استفاده کنید طنزی خشک خواهید داشت. بهترین راه اینه که کودک درون خودتون رو تمرین بدید که بهتون دستور بده. با موسیقی دلخواه خودتون یک رقص مسخره کنید. به چای یک قهوه کلاسیک خوردن یکم برای خودتون زنگ تفریح بذارید. حتی من دیدم کتابهایی هستن که برای فعال کردن کودک درون موثر هستن.یک کاری کنید که کودک درونتون حداقل یک بار در روز بازی کنه و حتی اگر دیدید قلم به کارتون نمیاد و طنزی از آب در نمیاد یک مدت تعیین شده طوری که پشتتون باد نخوره در کارتون وقفه بندازید.»

خوب از این حرفها بگذریم..

به نظرتون متن چطور بود؟

به نظر من هیچ چیزی سخت تر از تغییر افکار و منش آدم نیست. واقعا هیچ کاری یدی یا هیچ علمی سخت تر از تغییرات درونی نیست. یادمه وقتی یک مترجم ساده و پیش افتاده و بسیار کم درآمد بودم با یک آقایی به اسم شهریار اسلامی تبار آشنا شدم که بهم کار و پول خوب داد. اون جمله ای به من گفت که یکی از بهترین جمله های زندگیم بوده : بهم گفت برای اینکه بتونی کار منو درست انجام بدی ابتدا باید فکرت رو بزرگ کنی. و دیگه نباید مثل یک مترجم ساده که تا الان بودی به زندگی نگاه کنی.

خوب من واقعا اوسگل تر ازون بودم که اون لحظه حرفش رو درک کنم من یک مترجم ساده بودم اون موقع.

اما هر چی گذشت بیشتر معنی حرفش رو فهمیدم.

الانم من میخوام اینو بهتون بگم برای تفکر کودکانه داشتن و پیدا کردن نگاه طنز باید دیدگاه و درون خودمون رو دستکاری کنیم و بهترین راه حل اون اینه که زیاد به این هدف فکر کنیم و براش وقت بذاریم و دوباره به این جمله میرسم که با یک تلاش هر روزه اون هدف رو به دست بیاریم. نمیخام بگم که من الان در حرفه خودم کسی هستم. اما واقعا دیگه هیچ ارتباطی با اون مترجم ساده ندارم.

نرگس بهرامی: بیدار


جمعه 96 آبان 26 , ساعت 3:38 عصر

با سلام دوستای گلم

بهتون گفته بودم که سفر هستم و مطلبهای خیلی تخصصی نمیتونم بذارم

امروز میخام در مورد وودی آلن توضیحاتی ک تو ذهنمه بدم

وودی آلن الان هشتاد و یک سالشه

دیشب ی فیلم 2016 ازش دیدم واقعا تحسین برانگیزه که تو اون سن حرفی برای گفتن به ما داره و چالشهای روزمره رو بیان میکنه

اسم این فیلم کافه سوسایتی بود و طبق عادت وودی آلن صحبت از مرگ،مذهب،وجدان و مرگ بود

حرفی ک در مورد وودی میخام بزنم اینه.براتون مطلبو ترجمه کردم...

از وودی آلن پرسیدن کی صدای خودت رو پیدا کردی

When did you find your voice

در اینجا منظورش اینه که این حالت طنزپردازی که الان به سبک وودی آلن مشهور شده رو از چه زمانی پیدا کرده 

اون توضیح میده که وقتی جوان بود هم بازیگر کمدی تءاتر بود هم نویسنده منتها هنوز سبکی نداشت تا اینکه مجله پلی بوی play boy ازش خواست که متنی بنویسنه و اون متن اونقدر توجه نامزدش رو جلب کرد ک شدیدا بهش توصیه کردش بفرسته واسه مجله نیویورکر.نیویورکر یک چیزی بود مثل خنداونه الان و کسی که اونجا مورد قبول میشد واقعا گل کاشته بود.

وودی بعد از فرستادت اون مطلب در کمال شگفتی از طرف اونها تحسین شد و به این کارش ادامه داد با نقدهای این مجله و تلاش خود وودی اون تبدیل شد به این وودی ک الان نابغه طنز شناخته شده

ی چیز دیگه هم بگم ک در این مصاحبه وودی معتقد بود که طنزنویسی هنریست که وقتی به اون مسلط بشی خیلی برات ساده میشه و به راحتی مطلبهایی مینویسی ک همه رو بخندونه

 

 


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ