سفارش تبلیغ
صبا
هرگاه خداوند بنده ای را دوست بدارد، او رابه بلایی بزرگ مبتلا می کند . پس اگر آن بنده راضی گشت، بهره اش نزد خداوند، رضایت است و اگر ناخشنود گشت، بهره اش نزد خداوند، ناخشنودی است [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
شنبه 96 آبان 20 , ساعت 8:35 عصر

 

قسمت سوم:( میدونم جکهاش خنده دار نیستن اینو اوایل کارم نوشتم)

-          از سر و تهش بزنید

تا جایی که می‌توانید از سر و ته جملاتی که گفتید بزنید و لغتهای اضافی را حذف کنید. انجام این کار باعث میشود بتوانید به بهترین نحو لغاتی که در اختیار دارید را با نهایت قدرت به سمت مخاطب پرتاب کنید. شک نکنید اگر در رسیدن به قسمت خنده‌دار جک تاخیر داشته باشید بخش بزرگی از خنده مخاطب را از دست خواهید داد.

بسیاری از کمدینها از اهمیت ویرایش جکهای عالی‌ای که می‌نویسند خبر ندارند. ویرایش نیاز به نظم و سیاست دارد. اگر فکر می‌کنید می‌توانید بدون ویرایش همچنان یک «استنداپ» حرفه ای باشید سخت در اشتباهید.

اصلا فریب زمانی که به شما داده‌اند را نخورید اگر به شما گفته‌اند پنج دقیقه وقت دارید و شما مطلب به‌اندازه پنج دقیقه ندارید پایه جک خود را کشدار نکنید چون به راحتی خنده مخاطب را از دست می‌دهید.

مدیریت زمان در طنز مسئولیتی بزرگ و دشوار است. اما سخت در عجبم از کسانی که فکر می‌کنند می‌توانند نیمی از اجرای خود را بدون خنده مخاطب طی کنند چون مسئولیت اصلی یک «کمدین» مدیریت خنده است. اگر توانسته باشید مردم را بخندانید هیچکس اهمیتی نمیدهد که ده دقیقه خندانده اید یا پنج دقیقه. پس به هیچ وجه بیخودی جمله خود را طولانی تر نکنید.

بنابراین همانطور که در مرحله اول برای پایه جک از خودتان می‌پرسید:«من چی میخوام بگم؟»

در مرحله دوم باید از خودتون بپرسید: «آیا لغتی هست که با حذفش مشکلی پیش نیاید؟» و هر لغت اضافی رو حذف کنید. خوب به لغاتی که استفاده می‌کنید فکر کنید. آیا لغتی هست که بود و نبودش فرقی در خنده جک نداشته باشد. پس بی درنگ حذفش کنید چون لغتی که جک را خنده دارتر نمیکند قطعا بی مزه ترش می‌کند.

مثال:

یک روز تو دفتر نشسته بودم که یکی از مشتریهای قدیمیم به اسم شروین اومد و یکی از دوستاش رو بهم معرفی کرد. گفت خانم بهرامی ایشون یک کار عالی میخوان و پول هم اصلا براش مهم نیست بعد بهم گفت خانم بهرامی هرچقدر که فکر میکنی ازش بگیرا اینا خیلی پول دارن. دوستش هم لبخند زد و نشست پروژه رو بهم توضیح داد. مشتری گفت من یک جزوه پنجاه صفحه ای میخوام برام تهیه کنید من هم بهش گفتم صدو پنجاه می‌گیرم یک چیز عالی میدم. گفت: «شما چرا بحث پول می‌کنید پول اصلا مهم نیست. » من تجربه کاریم خیلی زیاده با این حرفش دچار استرس شدم. تجربه بهم ثابت کرده بود این افراد بسیار تو زرد از آب در می‌آیند. گفت کی میتونید آماده کنید گفتم شنبه گفت آخ آخ من پنجشنبه میخوام. گفتم اوکی پنجشنبه میدیم. واسه اینکه سبکتر بشه من یک جاهاییش رو حذف می‌کنم. اونوقت قیمتش چند درمیاد نگاهی کردم به اون قسمتهای حذف شده و گفتم بیشتر از پنجاه فک نکنم بشه. گفت اصلا مبلغش مهم نیس. گفتم اوکی. پسره رفت بیرون شروین هم نگام کرد گفت دیدی خانوم بهرامی من چقد هواتو دارم اما تو بیوفایی.

شب تو عالم خودم بودم که برام پیام اومد سلام خانوم اگر نخام پرینت بگیرین چطور میشه گفتم یک بیست تومنی کم میشه

بعدش نوشت مبلغش مهم نیست این چه حرفیه مگه من با شما حرف پول زدم

دیگه واقعا ته دلم خالی شد. این پول بده نبود. واسه همین کارش رو انجام ندادم. اونهم دیگه سراغی نگرفت. و این بود قصه کسی که پول براش مهم نبود. نتیجه گیری اخلاقی: پول براتون مهم باشه.

این داستان پتناسیل خنده‌دار بودن را دارد. در کل این آدم خنده‌دار بود. و من با این تاکیدش آنقدر دلسرد شدم که حتی کارش را انجام ندادم. منتها داستان طولانی است و مخاطب را خسته می‌کند. حال باید سعی کنم از این داستان فقط دو خط را انتخاب کنیم.

جک نهایی:

یکی از مشتریهام با تاکید می‌گفت: خانم پولش اصلا مهم نیست وقتی کارو گرفت و پول نداد گفتم پولمو بده گفت من که از اول گفته بودم پولش مهم نیست

 

باید این نکته را اضافه کنم که شما می‌توانید خاطره خود را برای ایجاد خنده بیشتر تغییر دهید مهم خاطره نیست. مهم جک است! در قسمتهای آتی این کتاب در مورد این نکته بیشتر توضیح خواهم داد. باید اضافه کنم جکی که من ساختم هنوز جای اصلاح بسیار دارد. 

(نرگس بهرامی: بیدار)


جمعه 96 آبان 19 , ساعت 7:0 عصر

دیروز مرحله اول این تکنیک را بیان کردم امروز مرحله دوم و فردا مرحله سوم رو براتون می ذارم:

فرایند بسط، خلاصه، و ساختن برای خود جک به کار میرود. البته شما این کار را به صورت معکوس هم می‌توانید انجام دهید. با یک پایه مشخص برای جک شروع کنید. تا جایی که میتوانید هر مطلبی که شاید خنده‌دار باشد را بنویسید. هر چیز که به ذهنتان میرسد را بنویسید و از روش معروف طوفان ذهن شروع کنید و سپس آن را به نحو احسن خلاصه نمایید و سپس جک را با زینتهایی که اضافه می‌کنید، بسط دهید.

در اینجا ذکر نمونه ای بیشتر قضیه رو روشن میکنه:

جک از همکارم:

-          همش تکه کلامش اینه که من ورشکست شدم و مبلغهایی که میگه فرق دارن

-         تو رو باهات خیلی خوبه اما پشت سر حرف میزنه

-         به هادی گفته بود ول کن بابا چیز لق همکارا

-         دندوناش کلا خرابه

-         همیشه یک نفر هست که رحیمیان با بغض ازش حرف بزنه

-         یکمی اوا خواهره

-         به لحاظ مردی اصلا جذابیت نداره

-         از من هفت سال کوچیکتره اما اصلا بهش نمیخوره

-         هر ازگاهی که کمرش درد میکنه میگه آی مامان

-         وقتی هم که درد و دل میکنه عین زنها میگه آره خواهر

-         همه میدونن که چه تخم سگیه

-         وقتی از صنف میان میگن معترض داری همه میگن شک نکن کار رحیمیان بوده

-         همش در تلاشه که یک حرکت انتحاری بزنه و پولدار شه اما میزنه به کاهدون و یکی دو نفر رو مقصر اصلی میدونه

-         همش برام سواله که کی میاد مشتری ثابت این میشه واقعا میگن روزی دست خداست راست می‌گن

-         تو برش بری خوشتیپه

-         همیشه مصممه که یکی دو نفرو به خاک گرم بنشونه

-         همیشه هم اوضاع مالیش به نظر خراب میاد

-         با ذهن کوچیک نمیشه ایده‌های بزرگ داد

-         هرازگاهی بی دلیل میاد یک دوری اطراف مغازه ما میزنه ببینه چه خبره

-         خیلی خیلی احساس می‌کنه همکارها بدن

-         فک می‌کرد من دارم پول پارو میکنم

-         آی دوست دارم حالشو بگیرم

-         پاکتر از اون چیزی هست که به نظر میاد

-         بشکنه این دست که نمک نداره

جملاتی که خوب بودند اما قراره که دو یا سه جمله باشه

-         به هادی گفته بود ول کن بابا چیز لق همکارا

-         هر ازگاهی بی دلیل میاد یک دوری اطراف مغازه ما میزنه ببینه چه خبره

-         همیشه مصممه که یکی دو نفرو به خاک گرم بنشونه

-         همش در تلاشه که یک حرکت انتحاری بزنه و پولدار شه اما میزنه به کاهدون و یکی دو نفر رو مقصر اصلی میدونه

-         وقتی هم که درد و دل میکنه عین زنها میگه آره خواهر

-         همیشه یک نفر هست که رحیمیان با بغض ازش حرف بزنه

جک نهایی:

 

یک همکار زیراب زن داشتم که سخت تلاش می‌کرد مودب باشه همش میگفت خانم چیز لق همکارا من اینارو به چیزم هم نمیارم منم بهش گفتم میبخشید چیزی میل دارید؟


پنج شنبه 96 آبان 18 , ساعت 8:46 عصر

چگونه جک بسازیم؟

 

در روزهایی که ایده ای برای جک دارید، بهترین روش برای استخراج یک جک عالی روش «بسط دادن، خلاصه کردن و ساختن جک» است.

در ابتدای صفحه موضوعی که قصد دارید در مورد آن جک بسازید را بنویسید. سپس هر نوع فکر، زاویه، آمار، احساس، عقیده، و هر جزئیاتی که به ذهنتان میرسد را در مورد آن یادداشت کنید. موضوع را بسط دهید تا وقتی که احساس کنید دیگر هیچ چیز برای نوشتن ندارید و هر چیزی که به ذهنتان خطور می‌کرده را نوشته اید. شما باید به ایده هایی خیلی قویتر و عمیقتر از فکر اولیه خود برسید. فقط این عمیق شدن است که می‌تواند از شما یک کمدین طلایی بسازد (همین روش برای تمام کمدینهای ما کافی و تضمینی است. و آنها را از بی مزه بودن نجات می‌دهد. شما هر چقدر هم نبوغ طنز داشته باشید اگر آن را به صورت برنامه‌ریزی شده استفاده نکنید محصول خوبی نخواهید داشت).

در مرحله بعد شروع کنید به خط زدن جمله هایی که به نظرتان جالب نیست و کل موضوع را به دو یا سه ایده که فکر می‌کنید پتانسیل جک شدن دارند خلاصه کنید. این چند خط هستند که می‌شود از آنها یک جک قوی ساخت و انتظار یک واکنش خوب را هم داشت. در ایده آل ترین حالت این چند ایده ای که استخراج کرده اید منحصر به فرد هستند.

سراغ صفحه دوم بروید و فقط آن سه ایده که از نظرتان عالی بودند را بنویسید و باز هم از میان آنها ایده ای که بیشترین پتانسیل جک شدن را دارد یادداشت کنید. هر کدام از این سه ایده را به یک جمله مختصر تبدیل کنید. مرحله بعدی نوشتن پایه جک برای این ایده هاست. اگر نتوانید به این نتیجه برسید که دقیقا چه چیزی می‌خواهید به مخاطب انتقال دهید شک نداشته باشید که مخاطب هم با این مشکل مواجه میشود. اما نگران نباشید. سومین مرحله به شما کمک می‌کند که بتوانید تمرکز داشته باشید.

حالا پایه جک خود را از طریق این سوالها تعریف کنید: « من میخوام چی بگم؟»

واقعا روی این وقت بذارید که پایه جک خیلی مختصر و مفید باشد چون سکوی پرش درست برای «طنز جک» از پایه جک آغاز می‌شود. اگر ندانید قصد گفتن چه چیزی را دارید مطمئن باشید امکان ندارد مخاطب به مسیری که شما مایل هستید کشیده شود. ما به این دقیق بودن نیاز داریم که بتوانیم پایه جک را مطرح کنیم.

به پایه‌هایی که برای جک نوشته اید نگاه کنید و از خودتان بپرسید اگر میخواستم پایه جکم را به یک تکه کیک خوشمزه تبدیل کنم باید چکار میکردم و اگر میخواستم آن را واقعا کوچک کنم چه شکلی می‌شد؟»

 

فرایند بسط، خلاصه، و ساختن برای خود جک به کار میرود. البته شما این کار را به صورت معکوس هم می‌توانید انجام دهید. با یک پایه مشخص برای جک شروع کنید. تا جایی که میتوانید هر مطلبی که شاید خنده‌دار باشد را بنویسید. هر چیز که به ذهنتان میرسد را بنویسید و از روش معروف طوفان ذهن شروع کنید و سپس آن را به نحو احسن خلاصه نمایید و سپس جک را با زینتهایی که اضافه می‌کنید، بسط دهید (نرگس بهرامی: بیدار).


چهارشنبه 96 آبان 17 , ساعت 10:15 عصر

تمرین:

یک: یک متن طنز بنویسید و تمام.

دو: متن طنز خود را برای خودتان با زبان محاوره ای تعریف کنید.

سه: حالا چیزی را که تعریف کرده اید به صورت نوشتار پیدا کنید.

این فن به شما کمک می کند که زبان طنز خود را پیدا کنید. ما وقتی قلم به دست میگیریم متفاوت تر عمل می کنیم. از خود اصلی خود فاصله میگیریم. نقش ادبیات پررنگ می شود و به هرحال بدون اینکه متوجه باشیم یک کارهایی میکنیم که عجیب می شود و اونطور که باید هویت اصلی ما در طنز هویدا نیست. اما وقتی صدای خود را ضبط می کنیم انگار داریم خاطره ای خنده دار را در جمعی تعریف می کنیم آن وقت می توانیم نکات ظریف زیادی در شخصیت خود کشف کنیم.

 

سپس وقتی طنز پردازی می کنیم تکه کلامها و چیزهایی که از خود کشف کرده ایم پیاده می کنیم.  

(محسن سلیمانی)

(نرگس بهرامی: بیدار).


سه شنبه 96 آبان 16 , ساعت 9:27 عصر

مردم به بدشانسی آدمها هم می خندند: بدبیاری ثروتمندها و آدمهای مشهور، یا آدمهای فقیر یا بعضی از اقوام و نژادها یا حتی خودتان. در این جور طنزها نویسنده ها یکی را آلت دست می کنند تا همه به او بخندند. یک دقیقه به لطیفه هایی که اخیرا شنیده اید فکر کنید. این لطیفه ها چه کسی را دست می انداختند؟ ترکها یا رشتی ها را؟ زنها یا مردها را؟ رجل سیاسی؟

در طنز اغلب غافلگیری با بدشانسی ترکیب می شود؛ مثلا ممکن است بدشانسی در ضمن غافلگیر کننده هم باشد:

مثال: شبی یک هواپیمای دو موتوره در آسمان نیوجرسی پرواز می کرد که ناگهان اشکال فنی پیدا کرد. پنج نفر داخل هواپیما بودند. خلبان، بیل گیتس، دالایی لاما (مرد دریافت کننده جایزه صلح نوبل، و علی دایی و یک پسر خوشتیپ و بی خاصیت).خلبان از کابین بیرون اومد و گفت: مسافران عزیز هواپیما داره سقوط می کنه و فقط چهار چتر نجات اینجاست. سریع یک چتر نجات بر میداره و میگه من یکی که رفتم.

علی دایی چتر نجات رو بر میداره و میگه بابا من علی دایی ام سالها قهرمان ملی بودم نمیشه که بمیرم یک چتر میگیره و فرار می کنه

بیل گیتس هم می گه: من باهوش ترین آدم جهانم دنیا به من نیاز داره نمیشه که بمیرم و یک چتر میگیره و میپره پایین.

میمونن دالایی لاما و پسر بی خاصیته.

دالایی لاما میگه: فرزندم برو خودت رو نجات بده

پسر سوسوله میگه: نگران نباش پدر جان باهوش ترین آدم جهان کوله پشتی منو گرفت و پرید پایین..

دلیل خنده ما: غافلگیری و بدشانسی دوتاش باهم

(محسن سلیمانی: بیدار).


   1   2   3   4   5      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ