سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران
صبح و شب در فراگیری دانش بودن، نزد خدا برتر از جهاد در راه خدای است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
شنبه 96 آبان 27 , ساعت 4:45 عصر

 

سلام دوستان عزیزم من همچنان در سفر و همچنان متعهد به گذاشتن مطلب در وبلاگ هستم

بله من آدم جدی ای هستم. یک چیز رو که بخوام دیگه تمومه و دغدغه واقعی میشه برام. اصلا آدم اینکه کاری رو شروع بکنم و نصفه رهاش کنم نیستم. و جالبه بدونید که خیلی ها شبیه من نیستن و حتی کارو تازه شروع کرده رها میکنن. شعار من اینه: هیچ وقت شروع کار سخت نیست، انجام مستمر اونه که واقعا فرق انسان با اراده و بی اراده رو مشخص میکنه..

خوب اینها رو گفتم که بگم آدم به این جدی ای خوب چطور میخواد طنز رو وارد کارهاش بکنه. گاهی دلم رو خوش می کردم که میگن کسانی که به سراغ طنز می روند نگاه جدی تری به زندگی دارند. اما خوب واقعا طنز نویسی کار یک آدم جدی نیست و باید اون رو آسون گرفت. و این اخلاق من با کاری که می خوام بکنم زیاد جور در نمیاد..

مطلبی به انگلیش خوندم که برام جالب بود و در مورد جدیت آدمها و طنز بود و براتون ترجمه اش رو میذارم که به شما که شاید مشکل جدیت زیاده از حد داشته باشید کمک کنه:

« خیلی سخته که مطلب خنده دار بنویسید و در عین حال حالت جدی ای داشته باشید. پس سعی کنید که وقتی آماده به نوشتن میشید در اون لحظه دیگه از قید و بندها رها بشید و بیشتر به کودک درونتون مراجعه کنید. در این حالت خیلی بیشتر به حالت یک طنزپرداز نزدیک خواهید شد. به بچه ها نگاه کنید اونها عموما به هر چیزی خیلی بیشتر از یک آدم بزرگ میخندن. اونها در ذهن خودشون یک پچ پچ دائم ندارن محققان و والدین بسیاری معتقد هستن که بچه ها راحت تر می خندن. 

به ژانر نوشتاری خودتون دقت نکنید...

مثلا من همچنان دارم روی خلیج عربی کار می کنم. شک نکنید که اگر متنی که قراره بنویسید رو یک بازی تلقی نکنید و نگاه کودکانه هم به اون نداشته باشید هر چقدر هم از تکنیکهای طنز استفاده کنید طنزی خشک خواهید داشت. بهترین راه اینه که کودک درون خودتون رو تمرین بدید که بهتون دستور بده. با موسیقی دلخواه خودتون یک رقص مسخره کنید. به چای یک قهوه کلاسیک خوردن یکم برای خودتون زنگ تفریح بذارید. حتی من دیدم کتابهایی هستن که برای فعال کردن کودک درون موثر هستن.یک کاری کنید که کودک درونتون حداقل یک بار در روز بازی کنه و حتی اگر دیدید قلم به کارتون نمیاد و طنزی از آب در نمیاد یک مدت تعیین شده طوری که پشتتون باد نخوره در کارتون وقفه بندازید.»

خوب از این حرفها بگذریم..

به نظرتون متن چطور بود؟

به نظر من هیچ چیزی سخت تر از تغییر افکار و منش آدم نیست. واقعا هیچ کاری یدی یا هیچ علمی سخت تر از تغییرات درونی نیست. یادمه وقتی یک مترجم ساده و پیش افتاده و بسیار کم درآمد بودم با یک آقایی به اسم شهریار اسلامی تبار آشنا شدم که بهم کار و پول خوب داد. اون جمله ای به من گفت که یکی از بهترین جمله های زندگیم بوده : بهم گفت برای اینکه بتونی کار منو درست انجام بدی ابتدا باید فکرت رو بزرگ کنی. و دیگه نباید مثل یک مترجم ساده که تا الان بودی به زندگی نگاه کنی.

خوب من واقعا اوسگل تر ازون بودم که اون لحظه حرفش رو درک کنم من یک مترجم ساده بودم اون موقع.

اما هر چی گذشت بیشتر معنی حرفش رو فهمیدم.

الانم من میخوام اینو بهتون بگم برای تفکر کودکانه داشتن و پیدا کردن نگاه طنز باید دیدگاه و درون خودمون رو دستکاری کنیم و بهترین راه حل اون اینه که زیاد به این هدف فکر کنیم و براش وقت بذاریم و دوباره به این جمله میرسم که با یک تلاش هر روزه اون هدف رو به دست بیاریم. نمیخام بگم که من الان در حرفه خودم کسی هستم. اما واقعا دیگه هیچ ارتباطی با اون مترجم ساده ندارم.

نرگس بهرامی: بیدار


جمعه 96 آبان 26 , ساعت 3:38 عصر

با سلام دوستای گلم

بهتون گفته بودم که سفر هستم و مطلبهای خیلی تخصصی نمیتونم بذارم

امروز میخام در مورد وودی آلن توضیحاتی ک تو ذهنمه بدم

وودی آلن الان هشتاد و یک سالشه

دیشب ی فیلم 2016 ازش دیدم واقعا تحسین برانگیزه که تو اون سن حرفی برای گفتن به ما داره و چالشهای روزمره رو بیان میکنه

اسم این فیلم کافه سوسایتی بود و طبق عادت وودی آلن صحبت از مرگ،مذهب،وجدان و مرگ بود

حرفی ک در مورد وودی میخام بزنم اینه.براتون مطلبو ترجمه کردم...

از وودی آلن پرسیدن کی صدای خودت رو پیدا کردی

When did you find your voice

در اینجا منظورش اینه که این حالت طنزپردازی که الان به سبک وودی آلن مشهور شده رو از چه زمانی پیدا کرده 

اون توضیح میده که وقتی جوان بود هم بازیگر کمدی تءاتر بود هم نویسنده منتها هنوز سبکی نداشت تا اینکه مجله پلی بوی play boy ازش خواست که متنی بنویسنه و اون متن اونقدر توجه نامزدش رو جلب کرد ک شدیدا بهش توصیه کردش بفرسته واسه مجله نیویورکر.نیویورکر یک چیزی بود مثل خنداونه الان و کسی که اونجا مورد قبول میشد واقعا گل کاشته بود.

وودی بعد از فرستادت اون مطلب در کمال شگفتی از طرف اونها تحسین شد و به این کارش ادامه داد با نقدهای این مجله و تلاش خود وودی اون تبدیل شد به این وودی ک الان نابغه طنز شناخته شده

ی چیز دیگه هم بگم ک در این مصاحبه وودی معتقد بود که طنزنویسی هنریست که وقتی به اون مسلط بشی خیلی برات ساده میشه و به راحتی مطلبهایی مینویسی ک همه رو بخندونه

 

 


پنج شنبه 96 آبان 25 , ساعت 12:3 صبح

سلام دوستان گلم نمیدونم این بازدیدهای پارسی بلاگ درسته یا نه. خواهرم میگه امکان نداره  که روزی سی تا بازدید داشته باشم.

خداروشکر پارسی بلاگ عزیزم هست که دل مارو خوش کنه.

بچه ها من به یک چیز واقعا خیلی اعتقاد دارم.

اگر کاری که عاشقشی هر روز و به صوزت مستمر انجام بدی محاله که نتیجه نگیری.

من هر شب جز جمعه ها در وبلاگم مطلب آموزشی میذارم.سرم هم بره قولم نمیره.مثلا الان تو اتوبوس هستم

البته ازون اتوبوس خوبهاست و دارم میرم تهران دنبال یک کاری

خوب خیلی برام راحت نیست که در این وضعیت مطلب آموزشی بذارم ولی رو وبلاگ کار میکنم و تجربیات خودم رو میذارم.

راستی گفتم بهتون خواب مهران مدیری رو دیدم که ازدواج نکرده بود و میخواست به من برسه؟؟ بهش گفتم مگه شما ازدواج نکردین گفت نه منتظر بودم شما رو ببینم میشه رو پیشنهادم فکر کنید

چی فکر میکنید ؟؟ 

من با کله قبول نکردم...

یک کوچولو با خودم فکر کردم اینهمه عمرمو رو هدفم زحمت کشیدم که آخرسر بگن تا زن مهران شد پیشرفت کرد.نه حیفه من باید خودمو به اثبات برسونم.به آقای مدیری گفتم واقعا از پیشنهادتون خوشحالم اما ترجیح میدم پنهانی ازدواج کنیم چون نمیخوام که سایه شما روم سنگینی کنه.. 

بعد یک دفعه از خواب پریدم..دیدین بعضی وقتها آدم تو اون حالت خواب و خماری هنوز قوه تشخیص نداره.منم خیلی به مغزم فشار آوردم و دیدم ای بابا این آقای مدیری که چندتا بچه داره و ازون عیالوارسهاست.بعد با خیال راحت به خوابم ادامه دادم.

ولله به خدا

تا وقتی تلاش هر روزه و مستمر هست هیچ کاری نشد نداره خدا کنه که هیچ وقت با ی مرد موفق در طنز آشنا نشم.آمین


سه شنبه 96 آبان 23 , ساعت 10:0 عصر

نود و هشت درصد یک اثر طنز را ایجاد شخصیت طنز تشکیل می دهد ( محسن سلیمانی)

وقتی این صفحه رو خوندم واقعا خیلی برام جالب بود. جک گفتن چیز خوبیه اما تاثیر گذار بودن اون طنز و شناخته شدنش برای مردم شما رو به عنوان یک طنزپرداز معروف میکنه. براتون مثال خیلی واضح میزنم که همین جناب خان هست و گل آقا. شاید بشه گفت که بعد از گل آقا پر تاثیرترین شخصیت جناب خان بوده در عرصه طنز. ولی فقط اینها نیستن به طنزهای محبوب در مردم توجه کنید. مثلا قهوه تلخ. هر کدوم از اون بازیگرها براشون یک شخصیت تعریف شده بود. خوب من خیلی از فیلمها رو فرصت نکردم که ببینم اما یادمه که اون موقع دوستام ادای بعضی شخصیتها رو در میاوردن و قاه قاه میخندیدن و من تو دلم می گفتم وای که اینها چقدر بی مزه ان. اما مشکل از این بود که من شخصیت طنز اون رو اصلا نمیشناختم. شاید بشه گفت موفقترین طنزها که به هر حال به آقای مهران مدیری ربط پیدا می کنن همشون شخصیت داشتن یا اکثرشون. مثلا ساعت خوش شخصیت نداشت. اما سیامک انصاری در اکثر سریالها شخصیت یک روشنفکر فهمیده که میون کلی آدم نفهم افتاده بود رو داشت. حتی الان که اینها رو مینویسم بعضی از صحنه های خنده دار اومد جلوم و خندم گرفت. یعنی اینقدر این شخصیت قویه که قدرت خنداندن کسی رو داره که حتی در حال تماشای اون نیست. من دارم رو خلق یک شخصیت فکر می کنم شما چطور؟ (نرگس بهرامی: بیدار).


دوشنبه 96 آبان 22 , ساعت 9:40 عصر

یکی از تکنیکهای مهم طنز نویسی اینه که خودتون بتونید به جکهایی که ساختید بخندید.

این رو از کتاب محسن سلیمانی برداشتم. 

میگن ذوق و قریحه یک طنزپرداز بهترین راهنما برای اینه که چقدر درست عمل کرده. خیلی بعیده که شما خودتون به چیزی نخندید و بقیه بخندن. یا برعکس اگر چیزی تونست شما رو بخندونه احتمال خیلی زیادی وجود داره که بقیه هم به اون بخندن. 

من (نرگس بهرامی: بیدار) خودم یک طرفند دارم. وقتی زیادی رو یک موضوع کار می کنم کلا هر چی که می نویسم از نظرم خیلی مسخره است و عزا می گیرم که خدایا آخه کی اندازه من دیوونه است که رو طنزپردازی وقت بذاره و آخرش فقط چیز بی مزه ازش در بیاد... 

خلاصه هر چی نوشتم رو بایگانی می کنم و بعد از ده پونزده رو میرم میخونم اون موقع است که در مورد خوب بودن جکی تصمیم میگیرم. چون وقتی زیادی ذهنتون رو روی یک موضوع مشغول کنید عضلات مغزتون برای خندیدن قدرتشو از دست میده پس حتما خنده خودتون رو قاضی اصلی کارهاتون بکنید.

 


   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ